
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قدم قدم به حضورت چکیده اشک مدامم منم که شوق سراسر برای عرض سلامم برای اذن زیـارت پـر از تلاطم اشکـم برای عرض ارادت چه الکن است کلامم چنان غبار رسیدم به خاکبـوسی دریا مرددم که خودم را در این حرم چه بنامم سلام میدهم از هر کجای شهر به سویت که با سلام تو آغاز گشته صبحم و شامم سلام بر تو! جگرگوشهٔ عزیز پیـمـبر! سلام زهـرهٔ زهـرا، سـلام مـاه تـمـامـم سلام دختر بـاران! سلام کـوثـر قـرآن! سلام خواهر خورشید! نور چشم امامم! چه عطر و بوی ملیحیست در بهشت تو بانو رسیده رایحهٔ مشـهـد الـرضا به مشـامم چه آرزوی قشنگیست من شهید تو باشم چه آرزوی قشنگیست اینکه حُسن ختامم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دلی که عشق و ارادت به راستان دارد در آسـتـانـۀ قـم، سـر بـر آسـتـان دارد در آسـتـانـۀ قـم، از سـلالـۀ خـورشـیـد ودیعـهای است که انـوار جاودان دارد به یُمن مقـدم این تـابـنـاک اخـتر پـاک تـمـام خـطـۀ قــم، رنـگ آسـمـان دارد یگانه دخـتر معـصومهای که فرمودند زیـارت حـرمـش، اَجـر بیکـران دارد کسی که اشک ارادت درین حرم افشاند دو چشمِ تر، نه که "عَینان تَجریان" دارد درین حریم چرا موج میزند ملکـوت که سایه از پر و بال فـرشتـگـان دارد گرفته رخصت پرواز بین مشهد و قـم کبوتری که در این روضه آشیان دارد از این حـریـم مـقـدس اجازه میطلـبـد کسی که شوق نیایش به "جمکران" دارد چه مسجدی که ز گلدستههای زیبایش بــلال هــم، هــوس گـفــتـن اذان دارد کسی که میرود آنجـا میآورد با خود دلی که رایحـۀ صاحـب الـزمـان دارد میان شهر قم و جمکران جدایی نیست خوشا کسی که سفر سوی این و آن دارد ثنای حضرت معصومه حدّ معصوم است به شأن و شوکت او، شعر، کی توان دارد؟ به پـاکـدامـنـی مـریـم اسـت ایـن بـانـو که از مسیـح نـسب دارد و نشان دارد هنوز جای قدمهای اوست بیت الـنـور هنوز چشم به آن خانه، کهکشان دارد و از مجـاورت او ز شهـر قـم، تـابش فروغ علم به شـش گـوشۀ جهـان دارد قسم به عشق که شایستۀ نثار اینجاست اگر که اشک شما رنگ ارغوان دارد بهشت خواب و خیالیست بی محبت او ولای اوسـت که پـروانـۀ جِــنـان دارد در آزمایش عـلم و عـمل بکوش اینجا که سرسپـردگی دوست، امتحـان دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبیه ذره از خورشید میگیرم صفاتم را و قطرهقطره از حوض حرم آب حیاتم را گـذشـتم از خـیـابان ارم تا صحـن آئـینه که من در آسـتـانش دیدهام راه نجاتم را و دارم یادگاری از رواق هر شبستانش کمیل و آل یاسین، ندبه و عهد و سماتم را همینکه باز بالاسر زیارتنامه میخواندم ورق میزد زمان در من کتاب خاطراتم را محرمها حرم با دستهها «چل اختران» بود و زنی با اشکهایش باز میآورد ماتم را طواف آخرم دور ضریحش بود و بعد از آن... چه پایانی خوشی، در این حرم دیدم وفاتم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
برآر از آسـتین معرفت دست دعا اینجا به آئـیـن دگـر بـر آسـتان کـبـریـا، اینجا به چشم دل نظر کن بر حریم دختر موسی که جان را میدهد آئینۀ لطفش جلا، اینجا مجو از خیل بیدردان دوای درد بیدرمان «اگر درمان درد خویش میخواهی، بیا اینجا» صدای قدسیان بشنو که میآید به گوش جان که دردت را دوا اینجا، که رنجت را شفا اینجا بریز اشک نیازی در نمازستان بیخویشی برآر آهی ز سـوز سیـنۀ دردآشـنا اینجا حریم یثرب و بطحاست گویی مرقد پاکش که نور آذین بُوَد چون ساحت اُمُّ القُرا اینجا فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «اَو اَدنی» شب اَسری، فروغ جاودان مصطفی اینجا به نام او که خاک پاک او بوی نجف دارد که از او میتراود عطرِ جانِ مرتضی اینجا تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجویی ز بـام آشـنـایی، زادۀ خـیـرالـنّـسـا اینجا اگر مرد رهی پای ارادت نِه در این وادی که با دست طلب جمعاند مردان خدا اینجا برآی از ظلمت هستی، که خضر آمد به سرمستی به بوی چشمهسار زندگیبخشِ بقا اینجا منم «مشفق» غباری دامنافشان در هوای او که میجویم رضای او به تسلیم و رضا اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
زدم چون ابرهایِ تشنه دیگر قیدِ تهران را گرفتم از کویر قـم نشانِ شهر بـاران را رسیدم در حرم، دنیا به کامم باز شیرین شد زیارتنامهاش انداخت یادم طعمِ سوهان را زمستان هم بیایی گنبدش پُر نور میتابد چنان که میبری از خاطرت سرمای سوزان را از این اعجاز بالاتر!؟ ببین علامه میسازد غبار سنگ فرشِ مرقدش طفل دبستان را اجابت در حریم قدسیاش قطعیست ای زائر! فقط کافیست بر لب آوری ذکرِ «رضاجان» را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
امشب از آسمان مه انـور رسیده است آئـیـنـهای ز نـور پـیـمـبـر رسیده است این جـلـوه و جلال کدامین ستاره است کز آسمان به جلوۀ دیگر رسیده است؟! کم کم طـلـوع صـبـح وفـا دیـدنی شـود گـوئی شب فـراق به آخـر رسیده است یک گل به نام حضرت معصومه از خدا امشب به دست موسِیِ جعفر رسیده است هـفـت آسمـان نـظـارهگرِ او بُوَد که او با شوکت و جلالت و با فر رسیده است آئـیـنـهدار زُهـرۀ زهــرا رسـیـد و بـاز گـفـتـند نـور زُهـرۀ ازهـر رسیده است این است گوهری که ز دریای علم و دین بر ساحـل حـقـیـقـتِ بـاور رسیده است این است آن کریمه که از جود و مکرمت فیضش به ناتوان و توانگر رسیده است این است آن شفیعه که از قدر و منزلت آوازهاش به عرصۀ محشر رسیده است کـم گـفـتـهام اگـر که بـگـویـم بـرای او همچون مقام ساره و هاجر رسیده است از داسـتــان غُــربـت درد آشــنــای او موجی ز درد بر مـژۀ تـر رسیده است کی نا امـید میرود از درگـهـش برون هرکس که با امید به این در رسیده است بـر زائـر بـهـشـتـی کـویـش نـدا دهـنـد لب تشنهای به چشمۀ کوثر رسیده است با الـتـفـات اوست «وفایی» اگر تو را از کـردگـار رزق مـقـدّر رسـیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
هر کس که نهادهست به این خانه قدم را از خاطر خود برده همان ثـانیه غـم را انـگـار که بـر بـال مـلائـک شده زائـر هر کس که گـذر کـرده خـیابان ارم را هـر قـدر حــرم آمــدم از یــاد نــبــردم آنبـار کـه بــا مــادر خــود آمــدهام را آبــاد شــد از پــا قــدم ابــر، بــیــابــان بخـشـیده وجـود از نظر لطف، عدم را در آیـنـهکـاریِ حـرم فـلـسفـه این است بـسـیار کـنـند از کَـرَم این طائفه کم را در جمع گـدایـانم و تـفـسـیر نمـودهست با یک نظـر لـطف خود آیـات کـرم را میخواست که وصفش کند اما نتوانست شاعر خجل از کار خود انداخت قلم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام صادق علیهالسلام
راه گـریز از هجـر را دشوار میبینم دارم فـقـط از دوریات آزار میبـینم دنـبـال گـریه چـشـمهـایـم راه افـتـادند این چـشـمـهها را تـشنۀ دیدار میبینم آدیـنـههـای بی تو شد آئـیـنـۀ حـسرت تکرار در تکرار در تکـرار، میبینم در جستجوی عطر گیسوی تو جان دادند در کوی تو نعش هزار عطّار میبینم یارای دیدن را گرفت از من گـناهانم خـورشـید پُـشتِ ابرها را تار میبینم من جایِ رحمت، زحمتم، شرمندهام آقا! خود را به روی شانههایت، بار میبینم خُلقی که دارم خَلق را از من گریزان کرد یک شهر را از دست خود بیزار میبینم جز تو کسی این جنس بنجل را نمیخواهد هر مـرتـبـه خود را تهِ انـبـار میبینم کُشته است من را زخم دلتنگی، کجایی تو؟! روی دلـم از تـیـغ غـم، آثـار میبـینم شُغل شریف گریهکردن را به ما دادی آنقَـدر اطـراف تو کـاسبکار میبینم! گرچه گنهکارم، به مولا دوستت دارم این عشق را شرط فرار از نار میبینم هرچند خـاکم، خاک پای بوتـرابم من بـابـای خود را حـیـدر کـرار میبـینم مُردن فقط در وادی صحنِ نجف زیباست گـلـدسـتـۀ ایـوانطـلا را، دار میبـینم دلـدادهام، دلــدادۀ اربـاب عـطـشـانـم ! دلـدادههـا را نـوکـر دلـدار مـیبـیـنــم نـوحِ اَئِـمـّه باب کرده گـریه بر او را نُوحُوا عَلَی المَظلوم را معیار میبینم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام صادق علیهالسلام
دردهایِ بیکران در عصرِ غیبت دیدهام خونِ دلها خوردهام؛ رنجِ اسارت دیدهام من اسـیر نـفْـسم و دور از امام افتادهام از همین هجرانِ طولانی خسارت دیدهام بیشتر از این و آن؛ دارم شکایت از خودم از منِ پُـر دردسر بسیار زحمت دیدهام هرچه دور افتادم از یادش پریشانتر شدم اینچنین از روزگارِ سرد؛ غربت دیدهام با دعایش دور شد صدها بلا از جانِ من خـارهـایم گل شده بسکه محـبّت دیدهام شک ندارم هست از سمتِ امـامِ غـایـبم در تمام عمر؛ هرچه خیر و برکت دیدهام "لیتَ شعري" گفتم و طعنه شنیدم سالها دوستش دارم اگر غـم؛ بینهایت دیدهام انتظارم کاش با برگـشتـنش میشد تمام حال که از مـردمِ دنـیا قـسـاوت دیـدهام جان آن آقا که در دل گفت وقت احتضار مثل مادر در میانِ کوچه زحمت دیدهام گفت هنگـام کهـنـسالی چه آمد بـر سرم خانهام شد شعلهور! دشنام و تهمت دیدهام پا بـرهـنه، بیعـبـا بـردند از خـانه مرا با تشر بستـند دستم را؛ جـسارت دیدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بر جـبـین آسـمـان، آثـار غـم شد آشکار اشـک میریـزند نـمنـم ابرهای داغـدار در مـیان سنـگها، آئـیـنـهای تـنهـا شده روضۀ تنهاییاش هر گوشهای برپا شده غرق باران است هرکس جان او لایق شدهست باز عالم سوگوار حضرت صادق شدهست حضرت صادق که جان ما فدای درس او دانشآمـوزان او هستـیم و پای درس او یادگار مصطفی را قوم سرکَش میکِشند خانۀ وحی و نبـوّت را به آتَش میکِشند باز در چـشـمم غـم مولا مجسم میشود روضههای مادرش زهرا مجسم میشود قـصۀ تلـخ هـجـوم گـرگها بر خـانهای ماجـرای شـعـله و بال و پـر پـروانـهای وای من شیخ الائمه بی عـمـامه بی ردا زنده شد در خاطر من روضههای کربلا آنچه پیرش کرده داغ کشتۀ کرب و بلاست آنچه دائم پیش چشم اوست شرح روضههاست روضۀ آن پیکر عریان به روی خاکها بر سر او زخـمها، بر پیکـر او چاکها بر تن فرزند زهرا رد مرکب مانده است داغ این بی حرمتی بر جان زینب مانده است حاصل این روضهها تنها نه اشک و آه ماست خون اهل بیت پیغـمبر چراغ راه ماست خون حق نورست و در ظلمت چراغ راه ماست تا قیامت راه ما از راه خُفاشان جداست راه ما: راه علی، راه حسین بن علیست شاهراه ما درین بیراههها، امر ولیست مرگ بر اسلام آمریکـایی و مکر یهـود بشنوید این نعرههای مرگ بر آل سعود مرگ بر لبخندها و بر خیانتهای گرگ بر جنایتهای آمریکـای شیطان بزرگ بار دیگر جنگ احزاب است و میدانی خطیر این سوی میدان علمداریست بیدار و دلیر شیعه را دشمن شناسی و تبـرّا باورست شیعه را اینک کسی از نسل حیدر رهبر است راه ما راه شهیدان، حرف ما حرف امام جنگ با مستکبرین تا رفع فتنه، یک کلام در صفوف ما، به غیر از شور بیداری مباد در دل ما، جز شمیم و عطر هشیاری مباد با جهاد و صبر، آری فتح در دستان ماست دست شیطان کی مگر بالاتر از دست خداست؟! راه ما تا روز آخر راه سرخ کربلاست پس بپاخیزید یاران! وقت عاشورای ماست در مـیان بـاد و توفـان در میان فـتـنـهها شیعه هرگز گم نخواهد کرد راه خویش را شاعران: سیدمحمدمهدی شفیعی سیدعلیرضا شفیعی جواد شیخ الاسلامی سعید تاج محمدی محمد رضا شفیعی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
هرچـند دسـتـپـاچـه شـده در بـرابرت دریا رسانده است خودش را به محضرت تا اینکـه رود رود بـیـاشـامـد از لـبت قـدری وسـیـعتـر بـشود پـای مـنـبرت میایـستـنـد پـشـت سرت اهل آسـمـان وقـتـی شـنـیـده مـیشـود الله اکــبـرت گلها شنـیدهاند به نقل از نـسـیم صبح از عـطر واژههـای همیـشه معـطرت خورشیدِ سربرهنۀ پسکوچههای شب! پس کو عبای ساده و عـمامۀ سرت؟! آشـفـتـه کـرده موی درخـتـان تاک را انـگـورِ حـمـله کرده به لبخـند آخـرت خورشیدِ خون به دل شده از دست روزگار! بر شانههای کوه چرا رفت پیکرت؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
دشمن کشیده است اگر آتش به خانهاش صد شکر کس نسوخته در آشیانهاش میشد جسارتی هم اگر بین کـوچهها دیگر کسی نگـفته که با تازیانهاش... آماده کرده بود خودش را برای مرگ جز ذکـر حـق نبود به لبها ترانهاش مشغـول ذکر و گرم مناجـات بود که کـردنـد بی عـبـا و عـمـامـه روانهاش رفـتـنـد سوی کـلـبـۀ لـبـریـز رأفـتـش بـردنـد سـوی کـاخ سـتـم بیبهـانهاش اصلا خودِ علیست که با زحمتی زیاد در کوچههای شهر کشد نان به شانهاش ما را چه حیدری چه حسینی رسیده بود آری اگـر نـبــود وجــود یـگــانــهاش ما را اگر که عاشق خود کرده میشویم مـدیـون لـطف راز و نـیاز شـبانهاش گـلدسته و مناره و گـنـبد نشانی است بایـد چه کـرد در حـرم بینـشـانـهاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
شکوهها میکنم از چشم تری بسته شده مـانـدهام اوّل راه و گـذری بـسـته شده نـذر کـردم که گـرفـتار شدم گریه کنم خاک بین الحـرمـین است هـوایی بقیع چه کـنم؟ من گـله دارم ز جـدایی بقیع چه شـود آرزوی ما هـمه مـعـنـا بشود برو با ذکر علی، مست شو در سعی و صفا فخر کن، گریه کن از توسعۀ کـربـبلا شهر را کاش پُر از پرچم صادق بکنیم چقدر بیمحلی؟ گریه کنی نیست که نیست دور این نور جلی؛ گریه کنی نیست که نیست او غریب است و جواب غم و اشکش، آه است گفت؛ گُل بودم و از ساقه شکاندند مرا بی عـبا در وسـط کوچه دوانـدنـد مرا آنکه من را به زمین از سر اجبار انداخت حرمـتم گرچه شکستند و شرر آوردند ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند … آخرین دم زدن و بازدمـش بود حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
نیـمـهشـب بـود و عـاشـقی بـیدار مست حق بود و راحت از اغیار نیـمهشب بود و وقـت راز و نیاز بـیـن سـجــاده بـود، بـیـن نــمــاز بــا تــأســی بــه مــادرش زهــرا دست خـود بـرده بود سـوی خـدا داشـت هـمـسـایـه را دعا میکرد گــرههــا را دوبــاره وا مـیکـرد ذکـرِ اربــاب عــالـمـیـن گــرفـت بـوسه از تـربت حـسـیـن گـرفـت نـاگـهـان صحـبـت از تهـاجـم شد خـلـوتـش بـیـن نـعـرههـا گــم شـد داد و فــریــاد، بـی دلــیــل زدنـد شـعـلـه بـر خــانــۀ خـلـیـل زدنـد حرمت این حـرم شـکـسـته شد و دسـت او بـین خـانـه بـسـته شد و پـا شـد از جـای خـود ولی افـتـاد یـاد مــظـلــومــی عــلــی افــتــاد از غــریـب مــدیــنــه دم مــیزد وســـط شــعــلــههــا قــدم مـیزد خاک و خاکستر از عـباش تکـاند اشک بر مـادرش دوبـاره فـشـاند حــرف داغِ گـــران زهــرا بــود میخ در روضـهخـوان زهـرا بود پـیــر مــردی وحــیــد را بــردنـد آن مـحـاسـن ســپــیــد را بــردنـد باز هم روضـهها به کـوچه کشید آه… آقـای مـا بـگـو چه کـشـید؟! پـیــر را طـاقـت دویــدن نـیـسـت میرود... حـاجـت کـشیدن نیست پــیــکــرش را چـــقــدر آزردنــد تـا کـه شـیـخ الائــمــه را بــردنـد خـوب شـد بر سـرش جـدال نـشد غــارت پـیــکــرش حــلال نـشـد تـشـنگی تاب و قـدرتـش نگـرفت تـیـر و نـیزه به قـامـتـش نگـرفت رخـش از خـون تـازه رنـگ نشد صـورتـش آشـنـا به سـنـگ نـشـد خـوب شد قـاتـلی سـویـش نـرسید پنـجـهای بـین گـیـسـویـش نـرسید خواهری با شکـستـنـش نشکـست بر روی سـینهاش کسی ننـشـست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
قـسم به نور؛ به اشراق تو به دیدن تو که صبح صادق دنیاست چشم روشن تو کـدام رایـحـۀ سـبـز از بهـار تو نیست بگو کجاست شـبیه بهـشت گـلـشن تو؟ حقیقت همۀ هرچه هست ظاهر توست بـقــای بـاطـن دانـش کــلام مـتـقـن تـو به بارگاه و حرم احتیاج نیست که هست دو دست خواهش ما بر ضریح دامن تو بـقـیـع زائـری از جـنـس آسـمـان دارد شدهاست حسرت افلاک خاک مدفن تو مـیان دود در آتـش دلـت کـجـاها رفت چقدر خوب تورا میشناخت دشمن تو حــریـم آیــنـۀ آیــۀ تـو دسـت نـخــورد دعای خیر پیـمبر شده است جوشن تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
آنکه حکمت به لب او جریان داشت که بود آنکه علم از نفس او فوران داشت که بود آنکه اندیشه از او شیرۀ جان داشت که بود آنکه ایمان به وجودش ضربان داشت که بود خـانـهای در حرم هر دل عـاشـق دارد شیعه امروز از او وعـدۀ صـادق دارد همهجا سایه فیضاش به سرِ سرورهاست حُکمِ او حکمت او ژرفترین باوررهاست چقدر خـطبۀ او خط به خطِ دفترهاست قالَ صادق همهجا تاج سر منـبرهاست از اشـارات نـگـاهـش لب ما جان دارد از احـادیث لـبـش مـذهـب ما جان دارد آنقدر گفت علی روز و شب از حال علی که جهان پُر شده از قالَ علی قال علی فیض او بود که دل رفت به دنبال علی کـه فـقــط آل عـلـی آل عـلـی آل عـلـی آنقدر گفت علی بر لب ما جام علیست کوری دشمن مـولا همهجا نام علیست بادهنـوشان زِ دَمش راز مگو ساختهاند خاک راهش همه بردند و سبو ساختهاند کعـبه را روز ازل از گل او ساخـتهاند عالمان از لب این چشمه وضو ساختهاند هـمـۀ اهـل نـظـر بـر درِ او رو زدهاند اولیاء مـحــضـر او آمـده زانــو زدهاند نفـس اوست اگر گـریـۀ ما طولانیست نـفـس اوست اگر دیـدۀ مـا بـارانـیست مقتل اوست اگر حال جگر طوفانیست مجلس صبح و شبش مجلس و رضهخوانیست بیسبب نیست که سوزد جگرش گاه به گاه حـق بـده کُـنـیـۀ او هـسـت ابـا عـبـدالله بارها حرمتش از کینۀ منصور شکست دید بیحرمتیِ آنهمه مامـور... شکست آمـدند و در این مـقـتلِ مـاثـور شکست وایِ من از در این خانه که با زور شکست وای از شیخ حرم هیچکسی شرم نکرد از سـفـیدی محـاسن نـفـسی شرم نکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
گوشهای از حرای حجرۀ خویش نیمهشبها، خدا خدا میکرد طبق رسمی که ارث مادر بود مـردم شـهر را دعا میکرد هر ملک در دل آرزویش بود بـشـنـود سـوز ربـنـایـش را آرزو داشت لحـظهای بوسد مهر و تسبیح کـربـلایش را هر زمان دلشکستهتر میشد »فاطمه اشفعی لنا» میخواند زیر لب با صدای بغضآلود روضۀ تلخ کوچه را میخواند عاقبت در یکی از آن شبها دل او را بــه درد آوردنـــد خـائـنـانـی بـه آل پـیـغـمـبـر سر سجـاده دورهاش کـردند پــیــرمــرد قــبـیـلــۀ مــا را در دل شب، کشانکشان بردند با طنابی که دور دستش بود پشت مرکب، کشانکشان بردند ناجـوانـمردهای بیانـصاف سن و سـالی گـذشته از آقـا! مـیشـود لااقـل نـگـهـداریـد حرمت گیسوی سـپـیدش را پــابـرهـنـه، بـدون عـمـامـه روح اسـلام را کجـا بردید؟ سـالـخـوردهتـرین امـامـم را بیعـبا و عـصا کجا بردید؟ نکـشـیدش، مگر نمیبینید!؟ زانویش ناتوان و خسته شده چقدر گـریه کرده او نکـند؟ حرمت مادرش شکسته شده ای سواره، نفسنفس زدنش علت روشن کهـن سالیست بسکه آقای ما زمین خورده!؟ در نگاه تو برق خوشحالیست جـگــرم تـیـر مـیکـشـد آقـا چه بـلاهـایی آمده به سرت! تو فقط خیزران نخوردهای و شمر و خُولی نبوده دور و برت به خـدا خـاک بر دهـانم بـاد شعر آقا کجا و شـمر کجا!؟ حرف خُولی چرا وسط آمد؟ سـرتـان را کـسی نـبـرد آقـا به گمانم شما دلت میخواست شعر را سمت کـربـلا ببری دل آشــفــتــۀ مــحـــبــان را با خودت پای نیـزهها ببری شک ندارم شما دلت میخواست بیتها را پُـر از سپـیده کنی گـریـههـایت اگر امـان بدهد یادی از حـنـجـر بریده کنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بیاموزند تا در مکتبت، مردم صداقت را به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را تورا از شش جهت خواندند مولای ششم چونکه به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را به میلیونها چنان سقراط یا صدها چنان لقمان عطا کردند از دریای تو یک قطره حکمت را میان آنهمه شاگرد هم باشی غـریبی تو نمیفهمند وقتی این جماعت شأن عصمت را هَلِ الدّین، غیر حبّ و بغض؛ مذهب چیست غیر از این؟ خدا از ما نگیرد این ولایت، این برائت را تو از بس از حسین و کربلا رفتن به ما گفتی به پا کردی درون سینهها شور قیامت را گرسنه، تشنه، خاک آلود، غمگین زائرش گشتی چه خوب آموختی بر شیعیان رسم زیارت را نمیماند گـنه کاری میان عـرصۀ محشر اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را اگر میگفت یا زهرا کسی در پیش روی تو عوض میکرد یاد پهلویش حال و هوایت را پس از زهرا گمانم رسم شد در شهر پیغمبر بسـوزانـنـد در آتش، درِ بیت سـیادت را شبانه با سر و پای برهنه، بُردن از خانه ز حدّ خود به در کردند نامردان جسارت را به هرگامی که میرفتی بسوی قصرِ آن ملعون گمانم با دو چشم خویش میدیدی شهادت را عذاب اوّلین و آخـرین بـادا بر آن قومی که سوزاندند از کین، قلب خورشید امامت را کــلام آخرت وقــف نمــاز با تـوجّه شـد عجب شرمندۀ خود کرد این حرفت عبادت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام جعفر صادق علیهالسلام قبل از شهادت
خونیندلی که با تو ستمگر به سر بَرَد سر میبرد، ولیک به خـونِجگـر برد آنجا که هیچ لب به حمایت نگشت باز مــظـلـوم، داوری بـه بـرِ دادگــر بـرد بر خانهام اگر زدی آتـش مرا چه باک این گونه ارث مـادر خود را پسر برد مزدور خویش را ز چه گفتی که نیمهشب از نـزد چـند کـودک لـرزان پـدر بـرد کردند دست خـویش به سوی خـدا بلند تا بابشان ز دست عدو جان به در برد دیگـر امـیـد آمـدن من کـسـی نـداشـت یک تـن نـبـود در بـرِ آنـان خـبـر بـرد ای دادگر! خدای غیور، این روا مدار تـا نـام پـاک مــادر مـا، بـی پـدر بـرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
ما بیوجـود لـطف تو مـذهـب نداشـتیم در دین و علم، این همه منصب نداشتیم نـورت اگر نـبود به جـز شب نداشـتـیم ذکر حـسـین جان به روی لب نداشـتیم آری اگر که شیعه بپا هست و عاشق است از قالَ باقر است؛ از این قالَ صادق است با گـوشـۀ نـگـاه تـو زائــر درسـت شـد با روضهخـوانی تو شعـائر درست شد از ذوق توست این همه شاعر درست شد از قـطرهای ز علم تو جابر درست شد هرکس بدون توست، به محشر معطل است توحـیـد ما طـفـیـلی درس مفـضل است شاگـرد تو اگر چه که چندین هزار بود از آنهـمه چـقـدر بـرای تـو یـار بـود؟ دردت یکی نـبـود، غـمت بیشمار بود مثل عـلی هـمیشه به چشم تو خـار بود پس چـارهای به غیر صبـوری نداشتی بیش از سه چار شیعـه تـنوری نداشتی در کوچه نیست پوشش و عمامه بر سرت آتـش گـرفـتـه اسـت دری در بـرابـرت امـا نـبـود پـشـت در خـانـه هــمـسـرت پـیچـیـده است نـاله «ای وای مادر»ت این حال و روز و صحنه برای تو آشناست در کوچه پابـرهنه... برای تو آشناست در کوچه دستبسته؛ علی بود و فاطمه تنها، غریب، خسته؛ علی بود و فاطمه در بین خون نشسته؛ علی بود و فاطمه با پهـلـویی شکسته؛ علی بود و فـاطمه آنـكه فـرشـتـه بود پی هـمـنـشـیـنـیاش آمـد به گـوش نـالـۀ فـضّـه خـذیـنـیاش رحمی اگرچه هیچ به تو دشمنت نداشت یا نـیـتـی اگر چه بجز كـشـتـنت نداشت اما ز سنگ و نیـزه نشانی تنت نداشت اما طـمـع به غـارت پیـراهـنت نداشت یک دشت زخم داشت به روی بدن حسین جان همه فـدای تو ای بیكـفـن حـسـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
آن طـایـر بـهـشـتـی، تـنهـا در آشـیـانه چون شمع در دل شب، میسوخت عاشقانه سوزش شرار سـینه، ذکـرش ترانۀ دل آهش به اوج افلاک، اشکش به رُخ روانه کی دیده زاهـدی را؛ وقت عبادت شب با دست بسته دشمن؛ بیرون برَد زِ خانه او با کـهـولـت سن، با قـامـت خـمـیـده این با قـساوت قـلب، در دست تازیـانه آن زادۀ پـیـمـبـر، ارثـیـّـهاش ز حـیـدر این بود کز سرایش، آتش کـشد زبانه؟ هر چند خانهاش سوخت، از دود و شعله افروخت دیگر نخـورد یارش، سـیـلی در آستانه هفتاد سال عمرش، هفتاد سال غـم بود هر لحـظه دیـد بـیـداد، از فـتـنۀ زمـانه آن عزّت رفیعـش، آن غربت بـقـیعـش جز تلّ خاک نَـبـْوَد، از قـبـر او نـشانه «میثم!» اگر چه در خاک، مدفون شد آن تن پاک تا روز حـشر باشد، این نـور جـاودانه
: امتیاز
|